غلامحسين رضانژاد

612

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى

نه از سلطان ، اعمّ آنكه أو كودك باشد ، يا شخصي بزرگ وقوىّ ؛ واين امر ربطى بوجود شخص سلطان ندارد ، وگرنه حكم أو بدليل وجود شخص بايد نافذ باشد ، در صورتيكه پس از عزل يا فوت أو ديگر تأثيرى در امر أو نيست ؛ پس بدانگونه كه حكم سلطان را وجودي خارجي نميباشد ودرعين‌حال در خارج مؤثّر است ؛ رحمت الهى نيز با اينكه در خارج معدوم العين بوده وعينيّت خارجي ندارد ؛ امّا موجب وجود وايجاد أشياء عيني وخارجي بوده وجميع أمور وموجودات در تحت نفوذ وشمول حكم آنند ؛ واين معنى كه موجود متأثّر از معدوم خارجي است ، امرى شگفت‌انگيز بوده وبراي غير أهل معرفت ويا أصحاب أوهام ، قابل ادراك نخواهد بود ؛ واين معنى كه موجودات خارجي وظاهر از أعيان باطني ، امّا معدوم العين ، در وجود وايجاد متأثّرند ؛ حقيقتي است غير قابل انكار وترديد واگر موجودى نيز بر موجود ديگر ، حكمي نافذ ومؤثّر براند ، جز از اثر همان أعيان معدوم در خارج نميباشد . بنابراين ؛ علل وموجبات وجودي وايجادى ، از مقتضيات أعيان ثابته واحكام وآثار وشؤون آنهاست كه در خارج تحقّق مىيابند ؛ واين موجودات ، مظاهر أسماء الهى ميباشند كه بتفصيل در همهء عوالم پديدار بوده ؛ ولى صفات خداوندى ، معقول محضند . پس حكم قابل نفوذ وأثر از همين صفات معقوله صادر شده وموجب وجود وايجادات در خارجند ؛ ليكن صفت رحمت بسبب اينكه واسع بوده وشمول آن هرچيزى را فراميگيرد ؛ بهمين دليل شامل خود أسماء الهى نيز گرديده وچون احكام ، قائم بمحلّ ميباشند ؛ در حقيقت راحم نفس الأمرى حضرت حقتعالى است كه رحمت را از غيب هويّت خود في نفسه ولنفسه وبنفسه ظاهر كرده واوّلا أسماء خود وثانيا أعيان علمي موجودات وثالثا حقايق خارجي را از آن ظاهر كرد ؛ در حاليكه نفس آن رحمت مانند أسماء ديگر ، وجود خارجي ندارد ؛ بلكه وجود آن معقول ودر حقيقت ذات الهى موجود است ؛ وبتعبير ديگر حكم وجود با ايجاد از عالم لاهوت بجبروت واز جبروت بملكوت وسپس بعالم ناسوت جارى بوده وآنچه در طبيعت محسوس ومادّى واقع است ؛ جز بمقتضاى أعيان علمي وتأثير أسماء الهى نبوده واين معنى براي أصحاب أوهام كه از أمور وهمى وناموجود متأثّرند ، معلوم نيست .